سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )

121

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )

از شنيدن اين جريان ، تكبير گفت و اضافه كرد : خداى تعالى بردبارتر و بزرگوارتر از آنست كه ببيند برادرى در برابر چشم برادرش با همسر خود نزديكى مىكند . در عين حال او را تا سه روز سرگرم بسازيد كه بيش از سه روز زنده نمىماند ! همانطور كه حضرت على عليه السّلام فرموده بود ، آن قسمت از بدن ، پس از سه روز مرد . در اين هنگام « عمر » اصحاب رسول الله صلَّى اللَّه عليه و آله را گرد آورد و دربارهء يك قسمت از بدن آن موجود كه مرده بود ، مشورت كرد . برخى از حضّار گفتند : قسمت مرده را با شمشير جدا كنيد تا زنده از مرده جدا شود و همان قسمت را كفن و دفن كن . « عمر » گفت : پيشنهاد عجيبى است چگونه ممكن است بدن زنده را بخاطر بدن مرده كه آن را بايد از قسمت زنده ببريم بدن زنده را هم گرفتار ناراحتى كرده و سرانجام او را هم به گورستان بكشانيم . در اين هنگام ، آن قسمت زندهء بدن كه بوى مرگ بمشامش رسيد ، فرياد زد كه تو را به خدا ، مرا نكشيد ! چرا كه من به يكتائى خدا اقرار مىكنم و به رسالت محمد صلَّى اللَّه عليه و آله اعتراف دارم و قرآن مىخوانم . « عمر » دوباره حضور على عليه السّلام را مغتنم شمرد و ايشان را براى حل اين مسئله دعوت كرد و عرض كرد : يا ابا الحسن ! ميان اين دو خلق كه يكى مرده و ديگرى زنده است حكم كن . على عليه السّلام در پاسخ فرمود : داورى در اين باره در كمال وضوح و آسانى است ، اينك بايد آن قسمت مرده را غسل دهند و كفن كنند و آن را همچنان در كنار پسر مادرش بجاى گذارند و هرگاه آن بخش از زنده بخواهد حركت كند ، خادم او را حمل مىكند و قسمت مانده جسد برادرش را معاونت مىنمايد و پس از سه روز آن قسمت مرده خشك مىشود و آن قسمت را همچنان كه خشك شده است مىبرند و قسمت باقيمانده به هيچ وجه اظهار دردى نمىنمايد و من مىدانم كه خداى تعالى بيش از سه روز او را باقى نمىگذارد . و از بوى عفونتى كه از خود احساس مىكند او هم مىميرد . سرانجام به دستور حضرت على عليه السّلام رفتار كردند و آن بخش باقيمانده پس از سه روز درگذشت .